نرم افزار های مورد نیاز

دانلود رمان قصه تردید

بدون دیدگاه

در دانلود رمان قصه تردید رمان عاشقانه جدیدی برای دانلود شما عزیزان قرار دادیم که در مورد دختری جوان هست که تحصیلاتش در زمینه حساب داری هست و برای کار به دفتری وارد می شود که مدیر اون پسر همسایه که دوست قدیمی پدرش هست میره و …

دانلود رمان قصه تردید

نام رمانقصه تردید

نویسنده:باران ستاک

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:۹۸۳  صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد دختری جوان هست که تحصیلاتش در زمینه حساب داری هست و برای کار به دفتری وارد می شود که مدیر اون پسر همسایه که دوست قدیمی پدرش هست میره و …

دانلود رمان قصه تردید

دانلود رمان قصه تردید

قسمت ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

سرمای هوا صورتم رو به سوزش انداخته بود پالتوی تنم رو بیشتر به خودم فشار دادم که
کم کنم از سرمای هوا،
خدایا چقدر این روزا هوا سرد و خشک شده بابا عقیده داشت این سرمای هوا به خاطر
کمبود بارندگیه، برف و بارون کم که باعث خشکی هوا و سوزش بیش از حدش میشن اما پیربابا
میگفت هوا سرد شده درست مثل دل ادما…وای به سردی دل ادما.
تمام تنم از شدت سرما لحظه ای لرزید … الان دلم یه فنجون چایی داغ میخواست با عطر
دارچین میتونستم بوشو زیر بینیم احساس کنم میدونستم گرمم میکنه .
نفسمو اروم بیرون دادم و بخار خارج شده از دهانم و با چشم تعقیب کردم…امروزم
نتونستم کاری پیدا کنم واین حالمو خراب میکرد با حرص دستمو رو زنگ خونه فشار دادم.
 دانلود رمان قصه تردید

صدای قدمهای پای یاسی رو شنیدم و باز هم زنگ در رو فشار دادم، بدون توجه به حال
خوش یاسی چپیدم تو حیاط .
-هوی چه خبرته سر اوردی ؟
-خدایا اخه این چه خواهر مودبیه که نصیب من کردی ؟
– دلت میاد ؟من به این خوبی
با دست به خودش اشاره کرد و ادامه داد :حالا چه خبر ؟
-حالم اصلاً خوب نیست میشه سوال نپرسی ؟
پر صدا خندید.
– بی خیال دخی خوشگله حالا بگو کار واست گیر اومد؟
-نه بابا با اون سابقه ی کاری کی به من کار میده بدیش اینه سر گند کار قبلیم حسابی ام
مسخره م میکنن .

 دانلود رمان قصه تردید

-ولی خودمونیم حق دارن .
چشم غره ای نثار یاسی کردم
-معلومه تو طرف کی هستی ؟
طرف حق و حقیقت .
-خانم طرف حق اجاره میدی داخل شم ؟
– نه
چپ چپ نگاش کردم
-اخه یه خبر خوب برات دارم

 دانلود رمان قصه تردید

واژه ی خبر خوب رو زیر لب زمزمه میکنم خبر خوب واسه حالای من میشد اماده بودن یه
فنجون چایی دارچین داغ .
با مکثی کوتاه و پرهیجان ادامه داد : بابا واست کار گیر اورده
ابروهام از شدت تعجب بالا رفتن یه هیجان و لرزش تو قلبم جا باز کرد کمی حس ترس و
شادی .
-راست میگی ؟
-میدونی که تو این موارد باهم شوخی نداریم…حالاحدس بزن کجا ؟
-کجا ؟
-تو کارخونه ای که قبلاً کار میکرد.
-اونا در مورد کار قبلیم و اخراجم میدونن؟
-اره خیالت راحت.

 دانلود رمان قصه تردید

دستهامو با خوشحالی بهم میزنم.
– وای ایول بابا باورم نمیشه .
-اولاً کوچه بازاری نگو دوماً باورت بشه بلکم بختتم بازشه میدونی ،اخه یه رییس جیگر
قراره نصیبت شه ، وای اگه زرنگ باشی تورش کردی .
-اولاً این کوچه بازاری حرف زدنای اتفاقی من به خاطر تاثیرگذاری از توئه دوماً تو که باز
زدی جاده خاکی.
-جاده خاکی کجا بود بابا یه کوچولو بیا و به حرف خواهر مهربانت گوش کن ببین از فردا
دم به دقیقه جلو روی اقای رییس حاضرمیشی. از من میشنوی هربار که دیدیش با یه بهونه
بچسب بهش که بچمون تحریک شه. دیگه خودت بهتر میدونی باید تو بغلش محو شی
-یاسمن
با فریاد اسمش رو گفتم اما بی خیال نمیشد : میدونی که واسه اینکه بفهمی تحریکت
نتیجه داده کجا رو باید نگاه کنی؟

 دانلود رمان قصه تردید

-یاسمن.
اینبار فریادم اونقدر بلند بود که گوش خودم درد گرفت… یاسمن در حالیکه به شدت
میخندید پا به فرار گذاشت.
نزدیک درب ورودی خونه که رسید توقف کرد و همونجا فریاد زد :
– راستی واست چای دارچین دم کردم بیا بخور یکم گرم شی …
لبخندی روی لبم نشست خواهر مهربان من با همه دیوونه بازی هایی که داشت به یادم
بود و من فکر کردم اگه یاسی نبود گذشته چطور می گذشت ؟
وارد خونه که شدم عطر دارچین زیر بینیم پیچید و با لذت به مشام کشیدمش .
-وای یاسی ممنون زودتر چایی بریز.
از تو اشپزخانه داد زد : باشه الان میریزم . راستی رفتم از اصغر بقال چیپس و ماست
خریدم .

دانلود با فرمت zip -فشرده (۶٫۷۸ مگابایت)
دانلود با فرمت pdf – کامپیوتر (۷٫۹۷۶ مگابایت)
دانلود با فرمت apk -آندروید ( ۱٫۰۶۴ مگابایت)

دانلود رمان عاشقانه قصه تردید,رمان عاشقانه قصه تردید, رمان قصه تردید رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور قصه تردید, رمان عاشقانه صحنه دار قصه تردید, رمان عاشقانه ایرانی قصه تردید, رمان عاشقانه کوتاه قصه تردید, رمان عاشقانه ۹۸ia قصه تردید, رمان عاشقانه خارجی قصه تردید, رمان عاشقانه پلیسی قصه تردید, رمان عاشقانه دانلود قصه تردید, قصه تردید,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان قصه تردید,دانلود رمان قصه تردید برای موبایل,عکس شخصیت های رمان قصه تردید,دانلود رمان قصه تردید apk,دانلود رمان قصه تردید نگاه دانلود,رمان قصه تردید قسمت اول,دانلود رمان قصه تردید نسخه apk,دانلود رمان قصه تردید apk,رمان قصه تردید قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو ۹۸

 

دانلود رمان قضاوت ظالمانه

بدون دیدگاه

در دانلود رمان قضاوت ظالمانه رمان عاشقانه جدیدی را برای شما قرار دادیم که در مورد زندگی سخت و طاقت فرسای بین یک زن و مرد هست که زندگی آنان تا آستانه جدایی پیش میره اما در آخرین لحظات …

دانلود رمان قضاوت ظالمانه

نام رمان: قضاوت ظالمانه

نویسنده:باران ستاک

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:۷۷۳  صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان قضاوت ظالمانه

دانلود رمان قضاوت ظالمانه

در مورد  زندگی سخت و طاقت فرسای بین یک زن و مرد هست که زندگی آنان تا آستانه جدایی پیش میره اما در آخرین لحظات …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

دستمال دستم را محکم روی زمین فشار میدهم.برق سرامیکهای سفید راضی ام نکرده.
تمام قدرتم را به مچ دستانم تقدیم میکنم و زمین را می سابم، لعنتی تمیز شو…برقش
چشمانم را میزند اما چرا تمیز نمیشود؟دستمال را به گوشه ای پرت میکنم واز سر خشم از سر
بدبختی فریاد میزنم .من بلد نیستم خانه را تمیز کنم؟ بلد نیستم غذای خوب درست کنم؟زنانگی
بلد نیستم؟ من از زنانگی دور شده ام ؟
 دانلود رمان قضاوت ظالمانه

نگاهم را دور تادور خانه میچرخانم اینجا خانه ی من است.از جا بلند میشوم و روی دانه
دانه مبلهای وسط پذیرایی می نشینم.غم لحظه ای رخت بسته ..می خندم.بلند می خندم، ان
زمان که پر از گرمای زندگی بودم،چه شوقی داشتم برای خرید مبلها دستی به روی قهوه ای تیره
اش میکشم.عاشق این رنگ بودم.رنگی که با پرده های خانه ام هارمونی زیبایی ایجاد کرده
بود.چقدر یرای پیدا کردن پارچه ی دلخواهم خیابان گردبی کردم.من تنها در خیابان با عشق با
تمام جانم مغازهها را یکی پس از دیگری پشت سر می نهادم.پارچه ها را دانه به دانه رنگ به رنگ
بررسی میکردم.تا خانه ام ان شود که ارام است.تا خانه ام خانه ی من شود دلخواه من، تا مردم
ارامش داشته باشد.ان وقت مردم داوودم.عشق اول زندگی ام تنها عشقم.همه کسم به من می
گوید زنانگی بلد نیستم.خانه داری بلد نیستم.مگر خانه داری چیست؟ مگر زن بودن من و دیگری
چه فرقی دارد؟اگر سرد شدم به رابطه مان او خواست.اگر زنانگی بلد نیستم او از یادم برد.
مثل دیوانه ها از جا میپرم و به اتاقم میروم.لای دفتر خاطراتم دفتری که از شروع اشنایی
ام با داوود رازداره عشقم شده بود.دستمال کاغذی تا شده را بیرون میکشم.
نوشته هایش را زمزمه میکنم.خط داوود هنوز هم قشنگ نیست اما من دوستش دارم.مثل
خودش مثل نگاهش.اصلا” دلم ضعف میرود برای یک بار خندیدنش.راستی اخرین بار کی
خندید؟فراموش کرده بودم دوست داشتنم را.حرفهای این چند وقته ی داوود شده بود تلنگری
برای یاد اوری.
دستمال را با احتیاط باز کرده ام، انگار شی قیمتی ست، شوخی نیست اخرین حرف دل
عشقم روی ان نوشته شده

 دانلود رمان قضاوت ظالمانه

شمیم…زمانی دوستت داشتم اما….
وقتی این جملات را روی برگه ی کاغذی دیدم شگفت زده به داوود خیره شدم.نگاه
منتظرش وادارام کرد خودکار به دست بگیرم و در جوابش بنویسم.
اما من هنوز هم دوست دارم.
وقتی جمله ی مرا خواند کلافگی ازنگاهش میبارید و با اخمی رانده بر پیشانی از خانه
خارج شد.

 دانلود رمان قضاوت ظالمانه


ان شب رفت و شب من زهر شد از شنیدن اولین دوستت ندارم همسرم و من کجای دلم
دوست داشت این کاغذ و این خط و این نوشته یادگار شود.
خانه تمیز است دیگر کاری ندارم.سری به غذاهایم میزنم.برنج دم کشیده زیرش را
خاموش میکنم.زیر مرغ را هم خیلی کم میکنم تا سرد نشود.بوی عطری سبزی مستم
میکند.درش را باز میکنم تا کمی از طعمش را بچشم، دانه های لیمو غُل میخورند.طعمش خوب
شده اما میگذارم بیشتر جا بیفتد.
من غذاهایم عطر ندارد.اما…این جمله ی داوود برایم سنگین بود.هضمش مشکل
بود.کجای زندگیم کم گذاشتم که هر روز به طریقی متهم میشدم به کم کاری؟

 دانلود رمان قضاوت ظالمانه

این را که از داوود پرسیدم جواب داد غدایی که سرسری و از روی بی علاقگی پخته میشه
طعم نداره.
اشکهایم قل میخورند روی گونه هایم.دستی گوشه ی چشمش میکشم نباید اجازه دهم
این اشکها بیشتر از این ریزش کنند.امروز تولد دامون است.زمانی چقدر دوست داشتم یکبار تولد
داوود را دو نفره جشن میگرفتیم، ذهنم پر میکشدبه سال اول ازدواجمان.با دوستم پروین برای
خرید تولد داوود راهی بازار شدیم.تاپ قرمز و دامن کوتاه مشکی رنگی توجهم را جلب کرد.با
ذوق کودکانه ای داخل مغازه شدم و ان را خریدم.وسایل تولد داوود را اماده کرده بودم و تصمیم
گرفتم برای شب تاب و دامن را بپوشم.با چه شوقی تاب و دامن را تنم کردم.صدای در را که
شنیدم با اشتیاق به استقبال مردم، همسرم شتافتم.اما مات شدم…ماتم شدند…ادمهایی که با
مردم داخل خانه شده بودند.تمام اعضای خانواده ی همسرم.

 دانلود رمان قضاوت ظالمانه


زمین کجا بودم که جسم اب شده ام را ببلعد.
از شدت خجالت بی حرفی به اتاقم پناه بردم.حس گناه داشتم.برادر همسرم.که انگار
نفرتش به من از همان شب شروع شد..وای خدای من دامادشان…همه این جریانات باعث شد ان
شب بعد از اتمام مهمانی.خط قرمز بشنوم و تهمت تحمل کنم.داوودم اخطار داد.اولین کارت زرد
زندگیم بود …شایدم قرمز…نه کارت قرمز نبود، کارت قرمزم،حکم اخراجم را دیشب گرفته
بودم.ان شب فقط کارت زرد بود.البته لحن داور دوستانه نبود.هنوز فریادش را به خاطر دارم.هنوز
هم دادش در مغزم روانم را بازی میدهد.

 دانلود رمان قضاوت ظالمانه

-نمیگی شاید کسی با من اومده باشه تو خونه که با این تیپ جلف جلوشون رژه
میری.لعنتی چی فکر کردی با خودت، ابرومو بردی روم نمیشد تو چشمای یکیشون نگاه کنم.
ساکت نموندم و عصبی شدم.فریاد زدم
-من از کجا باید میدونستم تو تنها نیستی؟ هان…از کجا؟
اما جوابم شد اولین سیلی در گوشی.چه کسی فهمید چه کشیدم در شبی که برایش نقشه
ها داشتم؟
قهر کردم به خانه ی پدر نداشته ام که بشود پناهگاهم و چه بد پناهگاهی ست خانه ی
برادر.و من و چمدان هنوز باز نشده ام برمیگردیم تا یاد بگیرم هرگز به ترک خانه فکر نکنم که
بازگشتم پر از خفت است.
دلم گرفته از خودم که ساده فرض میشدم
برای عبرت همه همیشه درس میشدم
دلم گرفته از تو که مدام زخم میزنی

 دانلود رمان قضاوت ظالمانه


شبیه درد میشیو خودت مشکل منی
با دلی مرده به اتاق مشترکمان پا میگذارم.پوزخند می زنم به واژه ی مشترکِ نشسته در
ذهنم.
داخل دراور همان تاپ و دامن را پیدا میکنم.با حسرت دستی به رویش می کشم، عجیب
وسوسه ام میکند که دوباره تنم کنم.از ان شب به بعد هرگز اجازه نداشتم لباسی نامناسب به تن
کنم.

 دانلود رمان قضاوت ظالمانه


لباس خانه ی من شده بود بلوز و شلوار.و من همیشه حسرت پوشیدن تاب داشتم.دلم
درد می کشد از حسرت هایم از بی پناهیم.از عشقی که دل کندنی نبود.کاش انقدر عاشق
نبودم.کاش میتوانستم در برابر بدی های مردَم بد باشم.اما به خودم که قرار نیست دروغ بگویم،
من هم بد کرده بودم.
کاش میتوانستم ترکش کنم.چه دیر فهمیدم نمیتوانم.
شاید هیچ کس در این دنیای خاکی باور نمیکرد که من یک زن تحصیلکرده،با موقعیت
عالی اجتماعی در خانه زنی مغموم و بی پناهم.بی اراده ای که عاشقانه ولی بی اهمیتی یرای به
دست اوردن دل مردش روزگار سپری می کند.و وقتی مردش علناً به او می گوید خانه را ترک
کن.مرا ترک کن.زندگی ام را ترک کن سر خم می کند و سکوت اختیار.اه که گاهی حالم از خودم

 دانلود رمان قضاوت ظالمانه

بهم میخورد.من زنم.مادرم.استاد دانشگاهم.اما قبل از همه اینها عاشقم عاشق داوودی که عاشقم
نیست.خودش گفت دوستم ندارد.دیشب صریحاً گفت دوستم ندارد،
گفت و مرا باز هم شکست مثل تمام این سالها.اما پس چرا این تکه های شکسته ی فلبم
هنوز هم دیوانه وار برایش می تپید.چه عاشقانه دوستش می داشت این قلب نامروت.
صدای گریه ی ارین را که میشنوم دست و پا گم می کنم.اصلاً این بچه برای من از عشق
بالاتر است.به سمت اتاق مدتها مشترک شده ی من و ارین میروم.به اغوشش میکشم کمتر از دو
سال دارد،دقیقش میشود هفده ماه، اما هنوز هم وقتی قرار است از خواب بیدار شود گریه می
کند.در اغوشم ارام میشود.به چهره اش نگاه می کنم.

 دانلود رمان قضاوت ظالمانه


بی اراده ی صورتش را غرق بوسه می کنم.دلم میگیرد از فکر ترک کودکم.
مگر زن برادرم خودش مادر نیست که می گوید خودت روسرمون جا داری اما بی بچه.

 

دانلود با فرمت zip -فشرده (۶٫۷۸ مگابایت)
دانلود با فرمت pdf – کامپیوتر (۷٫۹۷۶ مگابایت)
دانلود با فرمت apk -آندروید ( ۱٫۰۶۴ مگابایت)

 

دانلود رمان عاشقانه قضاوت ظالمانه,رمان عاشقانه قضاوت ظالمانه, رمان قضاوت ظالمانه رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور قضاوت ظالمانه, رمان عاشقانه صحنه دار قضاوت ظالمانه, رمان عاشقانه ایرانی قضاوت ظالمانه, رمان عاشقانه کوتاه قضاوت ظالمانه, رمان عاشقانه ۹۸ia قضاوت ظالمانه, رمان عاشقانه خارجی قضاوت ظالمانه, رمان عاشقانه پلیسی قضاوت ظالمانه, رمان عاشقانه دانلود قضاوت ظالمانه, قضاوت ظالمانه,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان قضاوت ظالمانه,دانلود رمان قضاوت ظالمانه برای موبایل,عکس شخصیت های رمان قضاوت ظالمانه ,دانلود رمان قضاوت ظالمانه apk,دانلود رمان قضاوت ظالمانه نگاه دانلود,رمان قضاوت ظالمانه قسمت اول,دانلود رمان قضاوت ظالمانه نسخه apk,دانلود رمان قضاوت ظالمانه apk,رمان قضاوت ظالمانه قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو ۹۸

دانلود رمان یک روز بی هوا

بدون دیدگاه

در دانلود رمان یک روز بی هوا رمان عاشقانه زیبایی را برای شما عزیزان آماده کردیم که در مورد دختری جوان به نام سوگل هست که در سن کم عاشق میشه و همچنین کور او در  رویا این عشق آتشین به سر می بره اما غافل از اینکه طرف این دختر معصوم را برای منافع خود وارد یک بازی خطرناک کرده و …

دانلود رمان یک روز بی هوا

نام رمان: یک روز بی هوا

نویسنده: فاطمه عابدین زاده

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:۱۲۸  صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد دختری جوان به نام سوگل هست که در سن کم عاشق میشه و همچنین کور او در  رویا این عشق آتشین به سر می بره اما غافل از اینکه طرف این دختر معصوم را برای منافع خود وارد یک بازی خطرناک کرده و …

دانلود رمان یک روز بی هوا

دانلود رمان یک روز بی هوا

قسمت ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

سرکلاس ادبیات بودم منتفرم ازادبیات یه معلم شلخته چاق منو رها شرمدرسه وکلاس
بودیم امروزم امتحان داشتیم هیچی نخونده بودم درسم نه بده نه خوب معمولی سال سوم
راهنمایم
که یهومعلم اومد بالاسرم
_سوگل چرا چیزی نمینویسی اگه نمره کسی زیر ده بشه اولیامیخوام
اداشو دراوردم
  دانلود رمان یک روز بی هوا

فوق فوقش یدونه سوال نوشتم فقط میخواستم زنگ بخوره خلاص شم
_سوگل سوال دو چی میشه
_اخه عمه ننه من بلدبودم که خودم مینوشتم
_برو بابا خاله ننه
خندم گرفته بود یه دختر علی بی غموشاد بودم همه جا اتیش میسوزوندم
_برگه ها بالا
_ببخشیدخانم مگه دزد گرفتین دستا بالا
کل کلاس منفجر شد

_سوگل برگتوبیار میخوام صحیح کنم همین جا
_بگم ازالان صفرم
یهو رهاگفت
_صفرنشه صلوات
بازم همه خندیدن
_شماهم برگتو بیار

  دانلود رمان یک روز بی هوا

_خانم ما
_مگه گاوی رها اره تودیگه حالا صفرنشی صلوات
رسما دلقک بودیم برگه هارو دادیم

_جلسه بعد اولیاتون بیان
_چندشدیم خانوم
_ازاخر اول شدین صفر
برگه هارو دادبهمون شده بودم یک خوبه باز
_چندشدی رها
_صفر
_صدرحمت به خودم باز یک شدم
زنگ اخرخورد پیاده تاخونه میرفتیم باهم

  دانلود رمان یک روز بی هوا

_سوگل ببین دوتاپسره پشت سرمونه ازدم مدرسه تااینجا
_یه فکری زنگ خونه بزنیم یه چنددقیقه وایسیم بعدفرارکنیم بیوفته گردن اینا موافقی
_حله
رفتم زنگ یه خونه زدم کارهر روزمون بود هربار اولین نفر در این خونه میزنیم مطمعنم
یارو پشت دره تا ببینه کیه که هرروز زنگ میزنه فرارمیکنه زود دست رهاگرفتم فرارکردیم
بیچاره دوتا پسرا هنگ بودن که چی شده
یهو مرد اومدبیرون شروع به فوش دادن کرد یقه پسره گرفت حال کردم تند تندبه
مسیرمون ادامه دادیم
_دمت گرم سوگل حالشونوگرفتیم حال کردم
_سوگلم دیگه بسته برو خونتون خدافظ

  دانلود رمان یک روز بی هوا

_پرو خدافظ
درخونه باز کردم سلام دادم
من باخودم سه خواهریم دوتا برادرم دارم من ازدخترا دومی هستم سلام دادم زود رفتم
اتاق و لباسموعوض کردم خیلی گرسنم بود حمله کردم طرف غذا
_سوگل مادر ازقعطی اومدی مگه
_خوب مادرمن گرسنمه نخورم
_بخورنوش جونت
غذام و خوردم رفتم تواتاقم بخوابم بیخیال درس شدم وای فردا مامان بایدبیادمدرسه یه
جوری می پیچونم یکم چرت زدم دیدم یکی اومده خونمون عمم بود بیست یکسالشه هنوز
شوهرنکرده اینم بگم هرکی میاد یه عیبی رو بیچاره میزاره یکی اومد مهندس بود گفت چشاش
چپ ه نمیخوام واقعایعنی چی

  دانلود رمان یک روز بی هوا

حال سلام علیک کردن نداشتم خدایا یه بدختی بده به عمه ما بره راحت شیم دبه نداریم
براش لیته بزاریم امین
خندم گرفت عجب دیونه ای هستم من اصلا از زبون کم نمیارم ازبس بلبل زبونم تایکی
بگه تو خوردمش ادم خورشدم
تواتاق صدای مامانم میومد که شب مهمون داریم یکی ازهمکاراش خداکنه مجرد باشه
عمه جونمو بدین بهش
خواهربزرگم اسمش ساراس دوسال ازمن بزرگتره خیلی ادم جدی بود ازبابام
بیشترمیترسیدم ازش کی اینومیگیره کلن اینجادخترمجرد زیاده
_سوگل پاشو خونه جمع کن انگارپرنسس ما کلفتش
_سلام کلفت
_چی گفتی
_اجی سارا غلط کردم من رفتم

  دانلود رمان یک روز بی هوا

تواتاق تنهابودیم مجبوربودم که بگم وگرنه پوستم و میکنه رفتم خونه الکی تمیزکردم
وضع مالیمون خوب بود یه خونه نقلی ولی باصفا داشتیم
_سلامت کوعمه
_سلام عمه جونم کی اومدین
_یعنی نفهمی کی اومدم
_نوچ
_تازه اومدم
اره جون عمه خودت یساعت اینجاس میگه تازه اومدم

  دانلود رمان یک روز بی هوا

_خوش اومدین
_مرسی
_سوگل مگه درس نداری برو بخونه چیزی نمونده به خرداد
_عجب گرفتاری شدیم سارامیگه خونه تمیزکن شمامیگین درس بخون به کدوم
سازبرقصم
تودلم گفتم ساز عمه ای عمم شده تیکه امسال من
_سوگل خانم سارا نه اجی سارا توفارسی برقص بقیش پیش کش
پشت کردم بهش قردادم هنگ کرده بودن پریدم تواتاقم باز الکی کتاب بازکردم که
میخونم من فرارمیکردم کتابه توخونه دنبالم بود توروخدا بیامنوبخون
انقد صبحا زود بیدارشدم عادت کردم به طور اتوماتیک بیدارمیشم سرساعت هفت لباس
فرم مدرسمو پوشیدم رفتم دنبال رها ازاون ور باهم بریم مدرسه

  دانلود رمان یک روز بی هوا

_رها به مامانت گفتی بیادمدرسه
_نه توچی
_منم نه یه فکری تو سرمه حالا بیابریم یه کاری میکنیم
رفتیم همون داخل مدرسه ماروگرفتن انگار قاتل بودیم یه صفرگرفتیم دیگه
_شما دونفربایدبرین دفترمدیرکارتون داره
_باشه
رفتیم داخل اتاق مدیر یه مدیر خیلی بداخلاق خیلی جدی خشن اینم بگم اینم
شوهرنکرده والا

 

دانلود با فرمت zip -فشرده (۶٫۷۸ مگابایت)
دانلود با فرمت pdf – کامپیوتر (۷٫۹۷۶ مگابایت)
دانلود با فرمت apk -آندروید ( ۱٫۰۶۴ مگابایت)

دانلود رمان عاشقانه یک روز بی هوا,رمان عاشقانه یک روز بی هوا, رمان یک روز بی هوا رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور یک روز بی هوا, رمان عاشقانه صحنه دار یک روز بی هوا, رمان عاشقانه ایرانی یک روز بی هوا, رمان عاشقانه کوتاه یک روز بی هوا, رمان عاشقانه ۹۸ia یک روز بی هوا, رمان عاشقانه خارجی یک روز بی هوا, رمان عاشقانه پلیسی یک روز بی هوا, رمان عاشقانه دانلود یک روز بی هوا, یک روز بی هوا,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان یک روز بی هوا,دانلود رمان یک روز بی هوا برای موبایل,عکس شخصیت های رمان یک روز بی هوا,دانلود رمان یک روز بی هوا apk,دانلود رمان یک روز بی هوا نگاه دانلود,رمان یک روز بی هوا قسمت اول,دانلود رمان یک روز بی هوا نسخه apk,دانلود رمان یک روز بی هوا apk,رمان یک روز بی هوا قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو ۹۸