نرم افزار های مورد نیاز

دانلود رمان مرغ اسیر

بدون دیدگاه

در دانلود رمان مرغ اسیر رمان عاشقانه جدید دیگری را برای دانلود شما عزیزان آماده کردیم که در مورد دختر دانشجوی زیبا و شاداب هست که در تردید بین دو عشق جوشان قرار گرفته و …

دانلود رمان مرغ اسیر

نام رمان: مرغ اسیر

نویسنده: محدثه رجبی

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:۵۱۶  صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد دختر دانشجوی زیبا و شاداب هست که در تردید بین دو عشق جوشان قرار گرفته و …

دانلود رمان مرغ اسیر

دانلود رمان مرغ اسیر

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

با آهنگ پری و ماری وسط اتاق قر میدادم و سعی داشتم ادای یکی از دوستای تپلم رو دربیارم…
-من دلم پری رو میخواد پری منو نمیخواد… زن خوبه خوشگل باشه سفید و کمی چاااق… بچه ها
میخندیدن.. منم میخندیدم…
همه با صدای بلند..

دانلود رمان مرغ اسیر
همه چی خوب بود.. رویا دوستم آهنگو عوض کرد و بچه ها رو بلند کرد تا اونام یه تکونی به
خودشون بدن.. پردیس به زور نشوندم روی مبل و گفت : هستی دو دقیقه بشین سر جات.. چقد
قر میدی.. و بعد سریع آهنگو قطع کرد.. بچه ها با دست برام شعر میخوندن و من با خوشحالی
همراهیشون میکردم.. شیما با کیک گرد شکلاتی رنگی اومد توی پذیرایی و گذاشتش جلوم.. با
شوق دستامو به هم کوبیدم.. وای که چقدر عاشق کیک شکلاتی بودم… روی کیک با خامه ی
سفید نوشته بودن هستی جان تولدت مبارک
با شوق همه شونو بوسیدم … واقعا من رو سوپرایز کرده بودن…
بهترین دوستای دنیا بودن…

دانلود رمان مرغ اسیر

رویا برام شمع های   و   رو گذاشت روی کیک و گفت : آرزو یادت نره ها.. بهشون لبخند زدم…
چشمامو بستم و مثل هر سال تو دلم پارسا رو از خدا خواستم و شمع ها رو فوت کردم.. اونشب
یکی از بهترین شبای عمرم درکنار دوستای خوبم بود.. ساعت طرفای یازده بود که به خونه
برگشتم.. کامران برادرم که دوسال از خودم بزرگتر بود روی کاناپه دراز کشیده بود و از یکی از

کانالهای ماهواره درحال نگاه کردن یه فیلم سینمایی به زبان اصلی بود.. کادوهامو کنار در
گذاشتم و پاورچین پاورچین رفتم سمتش….
خم شدم و محکم گونه شو بوسیدم و گفتم : سلام عشق آجی
سرشو بلند کرد و نگام کرد و گفت : –سلام… همیشه به گشت.. خوش گذشت؟ کنارش روی مبل
نشستم و گفتم : -عاااالی بود.. خیلی خوب.. بعدم یه خلاصه از کارهایی که کرده بودیم براش
گفتم.. کامران بهترین برادر دنیا بود.. خیلی باهم جور بودیم و از بیشتر کارهای هم خبر داشتیم..
کامران کلا بیخیال فیلم شده بود و با من حرف میزد..

دانلود رمان مرغ اسیر

مامان از پشت سرم صدام کرد و گفت : بالاخره اومدی…خوب بود؟
نگاهش کردم و گفتم : سلام مامان.. بله خیلی خوب بود. بابا کجاست
مامان همونطور که میرفت سمت اتاقشون گفت : خسته بود خوابید.. خیلی هم منتظرت بود.شمام
خیلی بیدار نمونید برید بخوابید .
مامان که رفت تو اتاق منم رفتم تو اتاقم تا لباسامو عوض کنم.. بعد از عوض کردن لباسم نگاهی
به هیکل باربیم انداختم و لبخند زدم… با این هیکل هنوزم ترس از چاقی داشتم و میشه گفت
تقریبا هیچی نمیخوردم.. دراز کشیدم روی تختم و با گوشیم مشغول دیدن فیلم هایی شدم که
گرفته بودیم.. من هستی..    ساله.. یه برادر بزرگتر از خودم به اسم کامران دارم که واقعا
عاشقشم.. پدرم…. نمونه ترین مردی که توی زندگیم وجود داره…
و مادرم…همدم من و یه فرشته….
گوشیم رو که قفل شده بود رو باز کردم.. مشغول اس ام اس دادن به دوستم بودم که کامران بدون
در زدن اومد تو اتاق و گفت : –هستی خیلی گشنمه.. پایه هستی؟
لبخند زدم و گفتم : -فقط یه تیکه رو هستم .
قیافه ش توهم رفت و گفت : کشتی ما رو با این رژیمت…
و بعدم در اتاقو بست و رفت…

دانلود رمان مرغ اسیر

این یکی از کارهای همیشگی من و کامران بود.. وقتایی که هوس میکردیم دور از چشم مادرمون
و قایمکی غذا سفارش میدادیم و تو تاریکی اتاقمون میخوردیم… عجیب هم میچسبید…
نیم ساعتی گذشت که در اتاقم آروم باز شد و کامران با لباس های بیرونش اومد تو و یه پیتزا و
دوتا سیب زمینی که خریده بود رو گذاشت رو زمین و آروم گفت : بیا بزن به بدن.. تا نشستم رو
به روش یکی از سیب زمینی ها رو سمتم هل داد و گفت :
— بیا برات یکی گرفتم که به پیتزای من دست درازی نکنی
خندیدم و بی حرف مشغول شدم.. به چهره ی برادرم نگاه کردم.. ابروهای پُر و کشیده مشکی…
چشمای مشکی و موهای مشکی که همیشه به سمت بالا ژل زده بودن.. دانشجوی رشته مهندسی
شیمی بود و بسیار درسخون.. انگشت سُسیش رو مالید به نوک دماغم و گفت : من غذام هضم
شد..بخورش دیگه.. چقد قر میای

دانلود رمان مرغ اسیر

و بعدم جعبه پیتزا و سیب زمینید رو برداشت و منتظر من شد تا بخورمش و از خونه بیرون ببره
تا فردا یه وقت مامان نبینه …
عاشق همین کارامون بودم
آهنگ شادی با صدای بلند پخش میشد و این نشون میداد که کامران هنوز خونه ست.. دستمو
روی میز کنار تختم کشیدم تا گوشیمو پیدا کنم … بعد از پیدا کردن گوشیم به ساعتش نگاه
کردم…
ده و نیم بود.. بلند شدم و پتوی مسافرتی قرمز و صورتیمو که دورم پیچیده بود رو روی تخت
پرت کردم و بدون توجه به موهای شلخته م از اتاقم بیرون رفتم و گفتم :
-کامران کم کن یکم اینو دیگه… عروسیه مگه؟؟؟ مامان به جای اون گفت : علیک سلام.. صبحتم
بخیر.. برو صورتتو بشور بیا یه چیزی بخور
همونطور که میرفتم سمت حموم تا صورتم رو توی روشویی بشورم گفتم : -من کی صبحانه
خوردم؟ الانم نمیخوام .. ممنون

دانلود رمان مرغ اسیر

هول هولکی چند تا مشت آب به صورتم پاشیدم و با حوله صورتمو خشک کردم…
مسواک زدم و رفتم پیش کامران
مامان مثل همیشه یه سینی که یه لیوان چایی شیرین و چند تا تکه نون و پنیر برام گذاشت روی
میز و تاکید کرد که بخورم حتما.. اما دو لقمه بیشتر نتونستم بخورم و بقیه ش رو کامران نوشِ

 

 

دانلود رمان عاشقانه مرغ اسیر,رمان عاشقانه مرغ اسیر, رمان مرغ اسیر رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور مرغ اسیر, رمان عاشقانه صحنه دار مرغ اسیر, رمان عاشقانه ایرانی مرغ اسیر, رمان عاشقانه کوتاه مرغ اسیر, رمان عاشقانه ۹۸ia مرغ اسیر, رمان عاشقانه خارجی مرغ اسیر, رمان عاشقانه پلیسی مرغ اسیر, رمان عاشقانه دانلود مرغ اسیر, مرغ اسیر,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان مرغ اسیر,دانلود رمان مرغ اسیر برای موبایل,عکس شخصیت های رمان مرغ اسیر,دانلود رمان مرغ اسیر  apk,دانلود رمان مرغ اسیر  نگاه دانلود,رمان مرغ اسیر  قسمت اول,دانلود رمان مرغ اسیر نسخه apk,دانلود رمان مرغ اسیر apk,رمان مرغ اسیر  قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو ۹۸

دانلود رمان پرنده غریب

بدون دیدگاه

در دانلود رمان پرنده غریب رمان عاشقانه و جدیدی را برای شما عزیزان قرار دادیم که این رمان در مورد دو برادر هست که به خاطر به دست آوردن دختری با هم رقابت می کنند و در این میان دختر مجبور به ازدواج میشه و …

دانلود رمان پرنده غریب

نام رمان:  پرنده غریب

نویسنده: ماه بانو

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:۹۳۰ صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

عکس و تصویر داستان کوتاه و عاشقانه پستچی قسمت یازدهم چرا یک فیلم خوب،یکدفعه بد میشود.چرا در خانه ...
این رمان ،داستان خنده،غم،خوشی،عشق وفداکاریه که البته در
نهایت به پخته شدن داستان کمک میکنه….دختری از تبار خوشی وآزادی…کسی که در
خوشبختی غرق شده ….کسی که مزه ى تلخ درد براش نا آشناس…
زندگی با بوی ارامش وخدا …اما همیشه یه آدم خوب ،خوب میمونه؟!….یه دختر که توی زندگی
خوبش خدا رو داره…توی زندگی پیش روش چطور با اعتقاداتش برخورد میکنه….بعضی وقتا
همچی اجباره حتی…
اجبار برای بدشدن…
دوبرادر با دنیای یکسان… اعتقاداتی مشابه با ورود دختری از دنیای ساده وبی آلایش مسیر
زندگیشون تغییر میکنه…
یکی در کمین انتقام ودیگری به ظاهر عاشق اما جایگاه هردو عوض میشه…،به راستی چشمان
آبی او بوی آرامش دریا را دارند یا باتلاقی خواهند شد برای این دوبرادر ……هیچکس اون اتفاقی
که انتظارشو داره براش نمیوفته….سرانجام دلای اونا چی میشه….
این اجبار در ماندن…سرانجام به کجا میکشد…..
ترگل داستان ما…به چه قصدی باز میگردد….

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

دیرم شده بود….
یهو دیدم دستم توی دستشه ….بعد با یه فشار, پرت شدم توی بغلش…
آهای بیشعور نمیای من برم… تو غلط میکنی تنهایی بری….
من:خوب باشه با غیرت حالا پاشو دیگه….. اما بدون توجه به حرف من محکم توی بغلش گرفتم
ودستشو با غیظ کشید روی سرم وگفت:بخواب دخ خرم…
من:ولم کن بابا…
هرچی دست وپا زدم اهمیتی نداد…..
منم داد زدم :مامان، مامان بیا پسر تو جمع کن خفم کرد….
من مدرسه دارم… شهریار تا دید من داد زدم دستشو گذاشت جلو دهنم…
وگفت:بابا باشه چرا مامانو از خواب بیدار میکنی…
اینو گفت وغر غر کنان درحالی که خمیازه میکشید بلند شد…
یه لبخند خبیثانه زدم…که گفت:میخندی؟؟…..

دانلود رمان پرنده غریب

من:ها…..
یکی کوبید تو سرمو گغت:دیگه نمیخندی…..
بالشتوپرت کردم سمتش ……
قصد دوباره زدنمو داشت…
که گفتم: بعدا دعوا باشه؟! فعلا بریم…..
دیرم میشه ها …..
_باشه ولی یکی طلب من! ………
…..درحالی که ست قرمز مشکیشو از کمد,درمیاورد گفت: میگم دخله من گشنمه خو…..
_درد کاری…… مگه من مامانتم ……
بزار مامانو صدا کنم بیاد بهت شیر بده….

دانلود رمان پرنده غریب

تا اینو گفتم, اعصابش مرغی شد….
تا قبل از این که جنازم از اتاق بیرون بیاد …خودمو از توی اتاق پرت کردم بیرون ….
و به تبعیت از اون یه ست قرمز, مشکی پوشیدم…. کلاه سرموپوشیدم تا موهام حین دویدن
بیرون نیان….بعد شال مو انداختم رو سرم ….
خواستم هدفون بردارم که دیدم دم اتاقم وایساده….ودرحالی که کلاه تیشرتشو میزاره سرش
میگه:من باهاتم بخوام حرف بزنم نمیشنوی….
_مگه مهمه….
درحالی که میومد به سمتم گفت:الان مقدار اهمیتشو نشونت میدم….
_غلط کردم….

دانلود رمان پرنده غریب

_صدالبته ولی برو یه لقمه واسه داداشت بگیر تا ببخشمت….
_کارد بخوری شکمو….
_ بی صدا ننه غرغرو….
….رفتم تو آشپز خونه یه لقمه کره عسل براش گرفتم وبادو رفتم بیرون….
درو بستم وبرگشتم سمت شهریار که….
اووف ….هنگیدم….این اینجا چیکار میکنه؟!….
در حالی که سرش پایین بود سلام کرد ………
منم مثل خودش برخلاف قبلنا متین جوابشو دادم…
بعد شهریاروکشیدم کنار و گفتم:این باز اینجا چیکار میکنه؟….
شهریار:خوب مگه اولین باره باهامون میاد؟!…گفت منم بیام منم گفتم ؛داداش تو خودت صاحب
اختیاری ….
اینو گفت وشروع کرد خندیدن….
_ البته که اشکال داره…

دانلود رمان پرنده غریب

_بیخیال بابا اینم باهامون میدوه…
_باشه ولی بعدا دهنت سرویسه……
از لقمه ای که براش گرفته بودم ,یه گاز زدم….
که به زور ازم گرفتش در حالی که مثل بچه ها لباشو برچیده بودگفت:نامرد….
من:هوهو..
سامان داشت, با خنده بهمون نگاه میکرد….

اول چند تا نفس عمیق کشیدم به آرومی با شهریارو سامان شروع کردم دویدن ……
بعد سرعتمون بیشتر و بیشتر شد ……
یه آن نمیدونم حواسم به چی پرت شد… شایدم بخاطر منگیم بود…. پاهام توی هم گره خوردن,به
خودم که اومدم دیدم پخش زمین شدم…..
انگار میخواستیم سرعتمونو به رخ هم بکشیم….
که اینقد تند میدویدیم,…نیازی نبود مدت زیادی بگذره تا درد پامو حس کنم….

 

دانلود رمان عاشقانه پرنده غریب,رمان عاشقانه پرنده غریب, رمان پرنده غریب رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور پرنده غریب, رمان عاشقانه صحنه دار پرنده غریب, رمان عاشقانه ایرانی پرنده غریب, رمان عاشقانه کوتاه پرنده غریب, رمان عاشقانه ۹۸ia پرنده غریب, رمان عاشقانه خارجی پرنده غریب, رمان عاشقانه پلیسی پرنده غریب, رمان عاشقانه دانلود پرنده غریب, پرنده غریب,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان پرنده غریب,دانلود رمان پرنده غریب برای موبایل,عکس شخصیت های رمان پرنده غریب,دانلود رمان پرنده غریب  apk,دانلود رمان پرنده غریب نگاه دانلود,رمان پرنده غریب قسمت اول,دانلود رمان پرنده غریب نسخه apk,دانلود رمان پرنده غریب  apk,رمان پرنده غریب  قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو ۹۸

 

 

دانلود رمان یار بی همتای من

بدون دیدگاه

در دانلود رمان یار بی همتای من رمان عاشقانه جدیدی برای شما قرار دادیم که در مورد دختری شیطون به نام سارا و برادرش با نام سامان هست که سامان عاشق دختری به نام آینده میشه و …

دانلود رمان یار بی همتای من

نام رمان: یار بی همتای من

نویسنده: شاکیل زهرا

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:۳۷۹ صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان یار بی همتای من

در مورد دختری شیطون به نام سارا و برادرش با نام سامان هست که سامان عاشق دختری به نام آینده میشه و …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

با قدم های ارووم رفتم پشت در قایم شدم و سطل آب رو گرفتم بالا وقتی که صدای قدم های
سام )داداش خل خودمه اسمش سامان هس ولی من بهش میگم سام(رو شنیدم یه لبخند
شیطانی زدم و اماده شدم تا اومد داخل آب رو خالی کردم تو سر وصورتش وای قبافش خیلی
باحال شده بود کیف کردم آب رو ریختم و فلنگ رو بستم سام همون جوری که داشتم بهم فحش
میداد دنبالم میدوید با خنده از رو میله ها سر خوردم
سام:یعنی بهار خیلی خری به خدا .الان من با آیند قرار دارم چه غلطی کنم ؟؟یعنی دستم بهت
نرسه

دانلود رمان یار بی همتای من
من=داداشی ساررررری
سام=ساری و درد ساری و زهر انار تو کبدت من میرم ولی وقتی امدم خونه حالتو میگرم ابجی
کوچیکه
من:وای وای ترسیدم.منو نخوری لولو

سام:دختره ی نیم وجبی امسال باید کنکور بده ها اون وقت دقیقا مثل یه دختر بچه ی  ساله
رفتار میکنه به خدا از دست این دختره من ارامش ندارم یکی هم خر نمیشه بیاد بگیرتش بله که
واسه قیافشم شده ببرتش
خخخ سام همین جوری که غرغر میکرد رفت تو اتاقش اخه با آیند قرار داره آنیدجی اف داداش
سامه .و اگه داداش اینجوری بره سر قرار بدبخت هنگ میکنه اگرم دیر بره که شک میکنه .غلط
نکنم امشب دیگه میکشتم.بی خیال شونه انداختم بالا و رفتم کرم ریزی مامان بالا سر مهدیه

دانلود رمان یار بی همتای من

خانم مستخدم خونه وایستاده بود و میگفت چیکار کنن.منم از فرصت استفاده کردم و ازپش
قلقلک دادم اونم اول  متر پرید بالا ودستشو گداشت رو قلبش ولی یدفعه غش غش خندید
وگفت:درد نگیری دختر الهی بچه ها مثل خودت عجوبه باشن .من نباید از دست تو ارامش داشته
باشم؟قد خرس قطبی یزرگ شدی!!!!!!!!من که دیدم بیشتر اینجا بمونم مامانم میگه شب به
حسابم میرسه.با یه لبخند ژیکوند رفتم که یعنی الکی مثلا میخوام ماچش کنم اونم که باور کرده
بود اروم مثل یه گربه نشست رو صندلی )حالا یکی نیست به من بگه اخه گربه میشنه رو
صندلی؟(من اول اورم رفتم سمتش ولی یدفعه یه گاااز آبدار از لپاش گرفتم که بدبخت یه جیغ

دانلود رمان یار بی همتای من

گنده کشید منم که دیگه موندن رو جایز ندونستم فلنگ رو بستم و رفتم مقصد بعدی یعنی اتاق
بابا .اروم اروم رفتم جلو در ویک فعه در باز کردم و گفتم:آتیش آتیش
بابا یه دفعه با دیدن قیافه ی منم یا فریاد کشید کجا؟؟ سام و مامانت خوبن؟؟کجا سوخته؟خداااا
خودت کمکمون کن
حالا منو میگی از حرص خوردن بابا داشتم از خنده سرخ شده بودم یهو پقی زیدم زیر خنده .بابا
که دید دوباره گول خورده افتاد دنبالم منم پشت در سالن قایم شدم بابا که امد من یه دفعه از
پشت گفتم:پخخخ حالا بابا رو میگی اول ازترس سفید شد بعد ازعصبانیت بنفش شد بعدم که

دانلود رمان یار بی همتای من

خندش گرفت و سرخ شد اومد طرفم و منو بغل کرد و گفت:به جای بهار باید اسمتو میزاشتم زلزله
دختر.منم:با خنده گفتم خیلی ممنون نظرلطفتونه. بعد پریدم یه ماچ آب در کردم و دوباره فلنگ
رو بستم .کلا نه تو خونه نه تو مدرسه و نه تو اموزشگاه هیچ جا هیچ کی از دست من اراش نداره
.خوب خیلی فاز میده.مثل میمون پریدم تو اتاق البته چه عرض کنم اتاق نه جنگل آمازون کنار
این لونگ میندازه میگه چاکرتم داداش .خوب بگذریم از اون همه کرمی که ریختم خسته شدم

کردم واز تو کمد دوتا چیپس برداشتم و شروع کردم play رفتم طرف باند وجدید ترین اهنگم رو
خوردن وخوندن.تو حال و هوای خودم بودم که صدای خروپف حیوانات بلند شدم منظورم همون
زنگ خور گوشیمه خوب چیکارکنم؟خوشم میاد از حیون از البته نه اینکه از حیوونای مثل

دانلود رمان یار بی همتای من

سوسکا ولی خوب اصلا کاری به سوسک نداشتم اخه کلی حیون دارم یه مار.البته نیش رو زدن.یه
افتاپ پرست یه سگ یه گربه یه سنجاب یه خرگوش، ماهی،همستر هم کلی دارم )ترخدا مسخره
نکنید خوب حیون دوست دارم(تو دیوار اتاقم هم کلی پروانه دارم وای یادم رفت گوشی رو بر
دارم .از بس که از اتاقم گفتم تا دوباره گوشی صدا داد مثل خفاش چنپره زدم روش و کسی نبود
جز درسا دکمه ی وصل رو زدم گفتم :هان درسا:هان و زهر مار شد من یه دفعه به تو زنگ بزنم
جواب بدی جانم من:نچ درسا :دختره ی خر و چشم سفید من:برو گمشو چشم سفید عمته کره
خر بشین باهم بریم درسا:خیلی رو داری بهار من: گمشو درسا :اهههه انقدر چرت و پرت گفتی
یادم رفت حرفمو بگم من:خوب حالا بنال

دانلود رمان یار بی همتای من

درسا:اصلا خداحافظ ببخشید زنگ زدم من:باشه بابا بفرمایید عزیزم قهر نکن دیگه .درسا که
انگار منتظر معذرت خواهی من بود شروع کرد به گفتن:بهار من تولد دعوت شدم میای؟
من:دوس دارم و لباس ندارم تازه تو دو دعوت کرده منو که دعوت نکرده درسا:اولا تولد ساراس تو
رو هم دعوت کرده بهت زنگ میزنه نگران نباش)سارا دوست تو مدرسه ی من و درسا( دوما لباسم
عصر میریم میگریم چطوره ؟من:اوکی عالیه من بیام دنبالت یا تو میای؟درسا:والا ما که بابامون
برامون از از اون ماشین عروسکا نمیخره تو بیا من:بی مزه خودت که میدونی چقدر خواهش کردم
.درسا:اره یه صبر تو ظهر تلاش کردی بعد یه پورشه ی مامان گیرت امد .کثافت من:باشه بابا
ساعت  جلو خونه اماده باش

دانلود رمان یار بی همتای من

درسا:باشه عامو خداحافظ من:عزت زیاد درسا:بهار مثل این لات های خیابونی حرف نزناااا
من:ببخشید مگه اونا ادم نیستن یعنی چی؟مگه خدا هم اونا رو بوجود نیاورده ؟میشه بپرسم
فرقشون به غیر از این پول و شرکت و کارخونه هایی که بابای من داره و اونا ندارن چیه؟
درسا:باشه عامو من چمیدونم تو چرا این قدر دل نازکی من:دل نازک نیستم ولی دلم واسه
همشون میسوزه درسا:باشه عشخم ناراحت نباش من:باش عزیزم ولی تو هم این قدر خودتو در

 

 

دانلود رمان عاشقانه یار بی همتای من,رمان عاشقانه یار بی همتای من, رمان یار بی همتای من رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور یار بی همتای من, رمان عاشقانه صحنه دار یار بی همتای من, رمان عاشقانه ایرانی یار بی همتای من, رمان عاشقانه کوتاه یار بی همتای من, رمان عاشقانه ۹۸ia یار بی همتای من, رمان عاشقانه خارجی یار بی همتای من, رمان عاشقانه پلیسی یار بی همتای من, رمان عاشقانه دانلود یار بی همتای من, یار بی همتای من,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان یار بی همتای من,دانلود رمان یار بی همتای من برای موبایل,عکس شخصیت های رمان یار بی همتای من,دانلود رمان یار بی همتای من apk,دانلود رمان یار بی همتای من نگاه دانلود,رمان یار بی همتای من قسمت اول,دانلود رمان یار بی همتای من نسخه apk,دانلود رمان یار بی همتای من apk,رمان یار بی همتای من قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو ۹۸